
توضیح عکس :
گونی تا ارتفاع یک متر ، بعد چسب زدن به شیشه ها و کرکره برای جلوگیری از پرتاب شیشه। خیابان ایرانشهر ، تهران.
بعضی ها می گفتن چسب زدن بی فایده هست
توی خونه ما ،شیشه در اثر موج انفجار شکست و چسب هم داشت ، و بازم ریخت روی سرم .بعضی ها می گفتن اگر چسب نداشت کور می شدم. تا قبر آآآآمن که حاضر نبودم دوباره امتحان کنم ببینم کدوم درسته با چسب یا بی چسب!
ما یک دستگاهی داشتیم ، اسمش نوار برگردون بود!
کاست های ویدئو رو توش می گذاشتیم و تنها کارش این بود که فیلم رو برگردونه بیاد اول نوار!فقط همین
یک خورده از خود ویدئو سریع تر کار میکرد یا اینطوری فقط بنظر می یومد ، یادم نیست .
اما باید فیلم ها می زدیم که بیاد اولش ؛ اگر نه که دفعه بعد ، آقای فیلمی دعواموم میکرد یا تهدید می کرد که دیگه فیلم برامون نمیاره
امروز یکی از دوستای قدیمی که دیگه سالها بود با هم ارتباط نداشتیم ، در فیس بوک برام پیغام گذاشته بود.
خوندن این پیغام، درست کار اون نوار برگردون ها را با حافظه من کرد .
به همون سرعت منو برگردوند به سن پانزده سالگی ، حالا از صبح دارم فیلم خودم را در مغزم می بینم.
اون سال ، دقیقا این موقع (اواخر اسفند) زمان موشک بارون در تهران بود .
امتحان ثلث دومی در کار نبود.بعضی از درس ها رو امتحان داده بودیم ، بعضی ها رو نه . تا دقیقا سر امتحان هندسه ، رسما مدرسه های تهران به علت شرایط خاص جنگ تعطیل شد .
ما بخاطر حال مادرم مجبور شدیم از تهران بریم شمال .
جنگ ، مردمی که از ترس ، کنار جاده چادر زده بودن ، شمال و خوش گذرونی های اون موقع ما ، مدرسه های موقت ، دوستی ها ، مرگ و میر ها ، پناهگاه ، آژیر قرمز ،موشک بارون ... و تمام خوبی ها و بدی های زندگی و ماجراهای حاشیه اون زمان .ا
عین دیدن یک فیلم کلاسیک شده !
چون علت و زمان دوستی ما ، مربوط به زمان موشک بارون تهران بود، میگفتیم ما با هم" موشکی" دوستیم
حالا دوتا بچه داره ... فکر کن؟
آه ه ه
نتیجه اخلاقی :صبح اول وقت ، در خوندن ایمیل ها دقت کنید . ستاد مبارزه با یادآوری خاطرات